در معبدي گربهاي وجود داشت که هنگام مراقبهي راهبها مزاحم تمرکز آنها ميشد .. بنابراين استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه ميرسد يک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختي ببندد . اين روال سالها ادامه پيدا کرد و يکي از اصول کار آن مذهب شد . سالها بعد استاد بزرگ در گذشت. گربه هم مرد . راهبان آن معبد گربهاي خريدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه را درست به جاي آورده باشند . سالها بعد استاد بزرگ ديگري رساله اي نوشت دربارهي اهميت بستن گربه

13 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
08/03/2010 در 8:12 ب.ظ.
alma
من اولی هستم
و این مهمترین کامنتیه که درم ورد یه گربه ی ذلیل مرده بدبخت بدشگون میشه گفت
08/03/2010 در 8:15 ب.ظ.
alma
حالا یه وسال گربه اش زن بود یا مرد؟
اگه مرد بوده که اشکالی نداره چون من فمنیسمم
اگه زن بوده بریم براش روز جهانی بگیریم
وبلاگ حقوق دفاعی بزنیم
08/03/2010 در 8:16 ب.ظ.
alma
بازم سوال
اقا دینشون چی بوده ؟
اگه اسلام بوده کار حلال و خوبی بوده اگه یهود بودند گناه کبیره است بریم از حقوق اش دفاع کنیم
بریم براش راهپیمایی کنیم پول بدیم که بقیه هم بیاند
08/03/2010 در 8:18 ب.ظ.
alma
قضیه ی اون طرفی هست که داره به ماه اشاره میکنه ولی همه سر انگشتش و نگاه میکنندا
08/03/2010 در 8:18 ب.ظ.
alma
اقا یه چیزی من یادم اومد من درمورد این پست هیچ نظری ندارم
——————-
زاغ: حتما این هیچ نظر رو هم بایستی جدا جدا می فرستادی. منظور داشتی دیگه ؟؟!!
09/03/2010 در 2:13 ب.ظ.
alma
اره حتما بادی میگفتم که نظری ندارم چون یه وقت شما به چشم ناخواهر نابرادری فکرای بدی نسبت به من و گربه پیدا میکردید مخصوصا که جنسیت و دینش مشخص نشد.
————–
زاغ: استـغفرالله، دختر، ول کن. گربه رو اگه اینها می بستن، شما دم حجله می کشینش.
11/03/2010 در 7:29 ق.ظ.
گمنام
سلام بر شما
حرفاتون دو پهلوه شايدم سينه پهلو كرده شايدم پهلوي سينه اش …
هر ي خوندم نفهميدم با راستي يا چپ يعني اينوري اي يا اونوري يعني …
بگذريم.
گربه مهم نيست و پست قبليتون خيلي خيلي چيز بود.
آرومتر … با اين سرعت رفتن خطرات زيادي ممكنه داشته باشه.
سربلند باشيد
———————
زاغ: و ســلام بر شما اي دوست عزیز تر از جان
همانگونه که فرمودید حرفهایم دوپهلوست، اسمم هم دو پهلوست اما، رنگم سیاه است. یک رنگم.
گفته هایم را جدی نگیرید، از سر مالیخویاست.
نه راستم و نه چپ، وسط وسطم. (!)
رزمنده جبهه و مرد میدان جنگم، جانم را دادم اما خداوند قسمتی از بدنم را پذیرفت و جانباز شدم، در همه انتخاباتی پای صندوق بوده ام. در همه صحنه ای از نظام دفاع کرده ام، مالیاتم را هم سر وقت می دهم.
اما خوب چه باید کرد وقتی سخن حق، زهر است.
15/03/2010 در 6:38 ب.ظ.
alma
ار یو اوکی یا کلاغ؟
هنوزم تو کار اضافه کاری هستید
16/03/2010 در 10:02 ق.ظ.
ياسي گيلاسي
por az ghose am
16/03/2010 در 12:50 ب.ظ.
alma
هی بابا سالی یه بار میایند ما را میذارید تو جو های بد سی آ سی
حرفای سه پهلو
چارپهلو
بعدش میذارید میرید
سال تموم شد
عیدتون پیشاپیش و پساپیش مبارک باشه
18/03/2010 در 11:50 ق.ظ.
alma
هی بابا سال ببریتون هم خجسته باشه
خوش بگذره
هپی نیو یر
سالتون مبارک
فارسیشم : نوروزتون خجسته
01/04/2010 در 8:26 ب.ظ.
alma
سلام مهندس کلاغ
شما 13 روز و کامل تعطیل بودید ؟
07/04/2010 در 10:34 ق.ظ.
مریم
درود بر زاغ سیاه ایلامی
احتراماً اینجانب سال نو را تحویل گرفتم و عجالتاً نمی دانم چه غلطی باهاش بکنم راستشو بخوای دست و دلم به نوشتن نمیره مثل اینکه پشتم بدجوری باد خورده زاغی جون !!!!!!!!!!!!!!!
به خاطر گل روی تو هم که شده امروز با درددلی کوتاه وبلاگمو به روز کردم .
مرسی که سر میزنی و منو وادار می کنی که بنویسم در مورد نظرت در مورد شعر پست قبلی باید بگم که صد در صد موافقم اما کو آن عشقی که باعث گذشتن از مرگ روزمرگی هامون بشه ؟