مردی معتاد هر روز در ترمینال خروجی شهر پرسه می زد و مواد می فروخت. روزی پلیس به وی مظنون و او را دستگر میکند. خلاصه مردک معتاد هزار آسمان به ریسمان می بافد که بی گناه است. در ادامه  گفتگوی مردک معتاد و افسرنگهبان شهربانی را را می خوانید.

افسر نگهبان: اگر اسامی دوازده امام را بگویی رهایت میکنم.

مردک: آقای افسر، همشون رو می تونم بگم، اما ترتیبشون رو بلد نیستم.

افسر نگهبان: ایرادی ندارد. تو بگو من قبول میکنم.

مردک متعاد: علی، حسین، مهدی، سوج.

به ناگاه افسر نگهبان غرشی مهیب بر می آورد که: مردک نفهم، سوج کدام امام است؟

مردک معتاد در حالی که از ترس می لرزد: جناب سروان، به خدا خودم هر روز اسمشون رو پشت اتوبوسها می خوانم که نوشته، یا علی، یا حسین، یا مهدی، یاسوج.

نکته های ادبی!!

  1. تعداد ائمه ممکن است بیش از دوازده امام شوند. برای نمونه همین مرتیکه احمق، سوج را امام کرد.
  2. همانطور که دیدید، این مرتیکه بی شعور، اسم امام جدید را بر مبنای شهر گذاشت.
  3. بلانصب شما، اگه شما جای این کودن می بودید، اسم امام های جدید ر چه می گذاشتید؟
  4. تیزبینان، از این  طنز حلوایی می توانند آب غوره تهیه نمایند.