در عهد یونان باستان و آن دوران افسانه ای، تعریف ویژه ای از عدالت ارائه می شد.

عدالت یعنی اینکه هر چیزی در سر جای خود قرار داشته باشد.

دولت بعد از این همه تلاش و ملامت و مرمت و سرسختی و غیره و ذالک تصمیم گرفت طرح آزادسازی یارانه ها را به انجام برساند.

این همه جماعت و ملت زور می زنن که این یارانه آزاد نشه و همچنان در حصر بمونه و دولت اینقده داره زور می زنه که یارانه آزاد بشه. به عبارتی، از ما انکار و از دولت اصرار

اکنون آن سمت و سوت دیگر.

این همه جماعت و ملت زور می زنن که این رایانه ها آزاد بشن و حداقل یه اینترنت نیمه آزاد داشته باشیم و دولت به روشهایی چون: بریدگی کابل فیبر نوری در زیر اقیانوس منجمد مریخ، ترافیک بالای سایت ریاست جمهوری برای دریافت راهکار نظم نوین جهانی، مشکلات جوی ناشی از آتشفشان ایسلند و غیره و غیره همچنان بر محدود کردن اینترنت مادرمرده، اصرار و اصرارا و اصرار دارد. 

ای کاش سرانجام سر یه قضیه ای به توافق برسیم.

یا یارانه رو آزاد نکنن

یا رایانه رو آزاد بکنن.

+ هیچی/ هیچکی، سرجای خودش نیست.

قسمتی از خبر یک وبلاگ کاملا معتبر روعینا نقل قول می کنم.

” محققان متوجه شدند افرادی که تا 100 سالگی یا بیش‌تر عمر کرده‌ اند با احتمال بیش‌تری نسبت به دیگران ، 10 ساعت یا بیش‌تر در طول شب می‌خوابند. “

————

یه استاد بزرگ مشت و لگدی (ورزش رزمی) رو ازش پرسیدن شما چقدر تمرین می کنین که اینقده پیشرفت داشین.

جواب می ده ، شبانه روزی 25 ساعت تمرین می کنم.

میگن، یک شبانه روز که 24 ساعته، شما اون یه ساعتش رو چطور حساب می کنین.

جواب می ده، من هر روز صبح یه ساعت زودتر بیدار می شم.

———————

حالا باید شبی چند ساعت خوابید؟؟

این شعر رو روی مدتها قبل روی وبلاگی دیدم. اسمی از شاعرش نیومده بود. بد ندیدم همه روسیاهان و روسفیدان جهان اول تا سوم، استفاده کنند.

كد خدا ……..

 اسبها ناآرام

گوسپندان بی پشم

گاوها بی شیرند

 

کودکان

ـ از مرض حصبه و طاعون و وبا

دم به دم می میرند

 

مردمان، اما، در بستر خواب

غوزه ی پنبه ز صحرا چینند

 *

کدخدای ده پُرغفلت ما!

 عزم بیداری این خواب کنید

 قدمی رنجه نمایید و دمی

 پای در آب کنید

 و بینید چه بر رود شده ست

 در همین چند صباحی که نبودید

 گِل آلود شده ست

 

 خرمن آذُقه مان

 در مسیر گذر صاعقه ها

 دود شده ست

 *

کدخدای ده پُرآفت ما!

 بعد از آن روز که از ده رفتید

 ملخانند که از خاک و هوا می آیند

 

دسته دسته سگ و گرگ است

 ـ که هار

 از ده پایین دست

 سوی آبادی ما می آیند

 

پاسبانان به تمسخر گویند

 که: نترسید

 که: گرگان به چَرا می آیند

 

من ولی می دانم

 که به تاراج

 به املاک شما می آیند

 

لشکر ابرهه اند

 که سوی بیت خدا می آیند

 

*

کدخدای ده آشفته ی ما!

 گفته بودید سفر کوتاه است

 غصه ها می گذرند

 فرجی در راه است

 

کاش می دانستم

 پس چرا بانگ قدم های شما

 در دل دشت، دگر خوابیده ست؟!

 

نکند باز ز دست و دل ما

 غلطی سر زده و

 دل پُرعاطفه تان رنجیده است؟

 

تیزبین چشم شما

 نکند باز خطایی دیده ست؟

 

*

کدخدای ده ویرانه ی ما!

 تو که اینجا بودی

 کوچه ها خاکی بود

 رنگ سالوس نداشت

 

همه بودیم رعیت، و کسی

 نام قابوس نداشت

 تخت طاووس نداشت

 

و مگر یادت نیست

 در تمام ده ما

 ـ هیچ کسی

 جز تو فانوس نداشت

 

ای تو هم چشم و چراغ ده ما!

 در نبودِ تو کنون

 (فطرت آباد) دگر کور شده ست

 برکت از سفره ی ما دور شده ست

 

 آب آن چشمه که در سینه ی کوه

 وقف ده کرده بُدی

 شور شده ست

 

*

کدخدای ده بی رونق ما!

 کاشتی

 ما که نمی دانستیم

 دانه را باید: داشت

 

برگ ها می گویند

 وقت برداشت شده ست

 

 باغبان همه آبادی ها!

 ما غریبیم

 سرک یادت هست؟

 ما سرِ سفره ی تو نان و نمک ها خوردیم

 میزبان دل ما!

 حرمت نان و نمک یادت هست؟

 

باز این طفل خطایی کرده

 پیر مکتب خانه!

 قصه ی چوب و فلک یادت هست؟

 

آب ها پُررنگ اند

 آردها پُرسنگ اند

 آسیابان نظیف!

 پاک سازی به الک یادت هست؟

 

چینی فطرت مان

 از سر تاقچه افتاد و شکست

 ذوالفنون همه کار!

 شیوه ی رفع ترک یادت هست؟

 

*

کدخدای ده پُرغصه ی ما!

 بعد تو هر که دلش می گیرد

 روی پرچین دعا رفته و آواز کند:

 کاشکی باز کلون درِ ما ساز کند

 کدخدا آید و در باز کند

 راز ما بیند و بس ناز کند

 

*

کدخدای ده جان بر لب ما!

 پیر ما!

 صاحب ما!

 وقت آن ست که از گرد سفر بازآیید

 سهم اربابی تان محفوظ است

 

ای که درمحکمه ات

 اشک مظلوم فقط پیروز است

 حال مان را بنگر

 گُرده هامان زخمی ست

 پشت مان خم دارد

 دل مان غم دارد

 و خدا می داند

 (فطرت آباد) فقط چون تو یکی

 کدخدا کم دارد.

 

و شعار امسال شد
همت مضاعف، کار مضاعف.
یا شاید هم
کار مضاعف، همت مضاعف.
من میتونم بهتون اثبات کنم که این شعار در سال 88 تنظیم  نشده و درست در سال 89 تنظیم شده است.
می پرسید چطور؟؟

خوب سال قبل سال اصلاح الگو مصرف و صرفه جویی بود. اگه این شعار در سال 88 تنظیم می شد، مطمئنن در استفاده از کلمات صرفه جویی می شد و بدین ترتیب می گفتیم « همت و کار مضاعف».

اما چون دقیقا پس از پایان سال 88 بوده، لذا نیازی به رعایت اصل صرفه جویی نبوده و می بینید که در استفاده از کلمات افراط خاصی دیده می شه و کلمه مضاعف، در جمله مضاعف شده.

حالا به این سوال جواب بدید که از لحظه تحویل سال نو تا لحظه ای که این شعار مستقیما از رسانه ملی پخش شد چند دقیقه فاصله داشت؟؟ پنج دقیقه؟ ده دقیقه و یا دوازده دقیقه؟؟

به هر حال قراره برنامه ریزی و هزینه های زیادی در 365 روز سال 89 بشه که این شعار 10 دقیقه ای رو عملیش کنیم.

————————————————————————————————–
بابانوئل یهو از خواب بیدار شد و در حالی که گوزنهای پرنده را با تازیانه راه مینداخت، داد می زد که: سال جدیدی اومد، زود باشید بریم هدیه های امسال رو بدیم.
در حالی که بازهم صدای شلاقش آسمان را می شکافت ادامه داد، امسال سال کار و تلاش بیشتر هست. باید بیشتر از سالهای قبل کارو همت داشته باشید.
بابانوئل همچنان به نیت همت مضاعف و کار مضاعف تازیانه می زد، غافل از اینکه گوزنهای بالدار، از 30 سال پیش سنگ همت مضاعف و کار مضاعف را بنا نهاده اند، لیک بابا نوئل امسال از خواب بیدار شده است.

و اما نهایتا، آنچه نصیب گوزن بالدار است تازیانه است و همت و کار مضاعف و معلوم نیست هدیه های شب عید بابانوئل برای کیست.

+ از مجموعه خاطرات گوزن بالدار که در هنگام کار کردن آنها را برای دوست خود کلاغ روسیاه تعریف می کرد.
+ بالدار بودن موهبتی است که خداوند به این گوزنها داده است تا کار مضاعف کنند. موهبت شما در این سی سال چه بوده است؟؟

در معبدي گربه‌اي وجود داشت که هنگام مراقبه‌ي راهب‌ها مزاحم تمرکز آن‌ها مي‌شد .. بنابراين استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه مي‌رسد يک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختي ببندد . اين روال سال‌ها ادامه پيدا کرد و يکي از اصول کار آن مذهب شد . سال‌ها بعد استاد بزرگ در گذشت. گربه هم مرد . راهبان آن معبد گربه‌اي خريدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه را درست به جاي آورده باشند . سالها بعد استاد بزرگ ديگري رساله اي نوشت درباره‌ي اهميت بستن گربه

مردی معتاد هر روز در ترمینال خروجی شهر پرسه می زد و مواد می فروخت. روزی پلیس به وی مظنون و او را دستگر میکند. خلاصه مردک معتاد هزار آسمان به ریسمان می بافد که بی گناه است. در ادامه  گفتگوی مردک معتاد و افسرنگهبان شهربانی را را می خوانید.

افسر نگهبان: اگر اسامی دوازده امام را بگویی رهایت میکنم.

مردک: آقای افسر، همشون رو می تونم بگم، اما ترتیبشون رو بلد نیستم.

افسر نگهبان: ایرادی ندارد. تو بگو من قبول میکنم.

مردک متعاد: علی، حسین، مهدی، سوج.

به ناگاه افسر نگهبان غرشی مهیب بر می آورد که: مردک نفهم، سوج کدام امام است؟

مردک معتاد در حالی که از ترس می لرزد: جناب سروان، به خدا خودم هر روز اسمشون رو پشت اتوبوسها می خوانم که نوشته، یا علی، یا حسین، یا مهدی، یاسوج.

نکته های ادبی!!

  1. تعداد ائمه ممکن است بیش از دوازده امام شوند. برای نمونه همین مرتیکه احمق، سوج را امام کرد.
  2. همانطور که دیدید، این مرتیکه بی شعور، اسم امام جدید را بر مبنای شهر گذاشت.
  3. بلانصب شما، اگه شما جای این کودن می بودید، اسم امام های جدید ر چه می گذاشتید؟
  4. تیزبینان، از این  طنز حلوایی می توانند آب غوره تهیه نمایند.

وبلاگ ســلام ایلام، نتیجه طرز تفکر و دست نوشته های دوستی است که به تازگی در صف ایلام شده است و توفیق خدمت به ما را کسب نموده است.

نویسنده وبلاگ آقای خسرو آبادی است. به عنوان مشاور استاندار جدید، تشریف فرما شده اند و به نظر می رسد سرشار از انرژی های اولیه جهت گشایش امورات اقتصادی مردم باشند.

ته به این لحظه که این روسیاه ، این نوشته را به خدمتتان کتابت می کنم، بیش از دو دست خط، در آن وبلاگ چیز دیگری به چشم نمی آید که با مطالعه آن دو دچار این توهم شدیم که آقای خسرو آبادی علاوه بر مشاور اقتصادی آقای استاندار، مشاور منزل نیز هستند. به عبارت شیواتر، ایشان داماد استاندار می باشند.

در پایان آرزو می کنیم تحریر وبلاگ ســلام ایلام  تداوم یابد و شاهد حضور بیش از پیش ایشان و سایر ایلامیان در دنیای سایبر باشیم.

آدرس وبلاگ:

www.ilamsalam.blogfa.com

رحمت و سلام خدا بر رئیس جمهور منتخب مردمی، آقای احمدی نژاد و لعنت خدا بر دل سیاه شیطان و البته روی سیاه هرچی زاغه و بعدش هم سران فتنه.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

صراحتا و مختصرا در خواست می نمایم که دولت کریمه و  *میمون دهم، این عنوان خوشه بندی را که باعث تشویش افکار عمومی شده است تغییر دهند.

دولت آقای احمدی نژآد مقداری به بیراهه می روند. ایشان از ابتدا قرار بود که پول نفت را بر سر سفره ها بیـاورند، اما متاسـفانه اندک اندک به انـحراف رفته و دارند پـول میوه های خوـشه ای را بر سر سـفره ها می آروند. توصـیه می کـنم در جهت پاسـداشت نیات اولـیه، از این به بعد بـه جای واژه نامانـوس خوشه بندی، از واژه شکیل تر و البته شفاف تر « بشکه بنـدی» استفاده شود. بدین ترتیب به جای خوشه یک از عبارت  بشکه یک استفاده شود.

همچنین در صورت تدام استفاده از خوشه های انگوری در اقتصاد، از آنجا که همواره تاخیر و درنگ در طرحهای دولت (چه قبلی ها و چه حالایی ها) وجود داشته است. ممکن است این خوشه های انگوری سروقت چیده نشوند و آرام آرام دچار * فساد شوند که در نهایت به مستی ملت می انجامد.

—————

* چه خوش گفتندی آقای هالو که میمون، همان خجسته و مبارک و نیکوست.

* از فساد انگور، شراب تولید می شود.

در چند روز اخیر، رسانه ملی، تمامی برنامه های قبلی خود را کنار گذاشته و 25 ساعت از شبانه روز را به روشهای متفاوت به تبلیغ انقلاب اسلامی می پردازد. امام خمینی که تا مدتی قبل از یاد رفته بود و نوه  ایشان(سید حسن) که مورد بی لطفی بسیاری از دلسوزان انقلاب! قرار گرفته بود اکنون دوباره بر سر زبانها افتاده است و کلیپ های سخنرانی ایشان مکررا از تلویزیون پخش می شود.

جام جم، امسال نیز به رسم سالهای پیشین به مقایسه انقلاب اسلامی و دوران شاهنشاهی می پردازد. هر سال که می گذرد، بیش از پیش به اختلاف آمارهای اقتصادی، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگیمان با دوران ستم شاهی پی می بریم  و دستمان می آید که چه کلاه گشادی سرمان بوده است و خودمان نمی دانستیم.

اما این زاغ رو سیاه یک پیشنهاد دارم، مشابه تمامی پیشنهادات قبلی.

دوران ستم شاهی سال 1357 برای همیشه نابود شد و از آن سال به بعد هیچ گونه تولیدات و ترقی های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی نداشته است. اما در عوض جمهوری اسلامی هر سال به لطف پیشرفتهای تکنولوژی (که قسمت اعظمی از آن را به بیگانگان مدیونیم) هر روز آمار تولیدش بالاتر می رود.

آیا مقایسه سرعت یک خودروی خاموش با یک خودروی در حال حرکت کار عادلانه ای است؟

پیشنهاد میکنم برای درک صحیح و بهتر میزان پیشرفتمان بعد از انقلاب، امار سال به سال این 31 سال را با یکی از کشورهای همسایه مثل ترکیه یا امارات مقایسه کنیم، تا انشاء الله بیش از این مدیون عدالت و انصاف نشویم.

———

دیروز یکی از مردم/ مسئولین در مصاحبه ای سخن میگفت که، آمار تولید بالا رفته است، مردم در زمان شاهنشاهی اشتغال نداشتند، گوشت نبود ه است، میوه نایاب بود و به جزء فصلهای خاصی، میوه پیدا نمی شد. در کل تغذیه مردم بهبود یافته است.

ای کاش با این زاغ حقیر هم می گفتند، تا اضافه نمایم، حالا تمام اعضای خانواده شاغلند، اما شب که به خانه بر می گردند، در خوشه یک جای می گیرند. حالا گوشت بسیار است اما قدرت خریدی نیست. حالا میوه بسیار است. میوه های ساخت چین در بسته بندی اماراتی در کشور بیداد می کند و حالا آمار تغذیه بالا رفته که به لطف جمهوری اسلامی بوده. امار مصرف fast food ها غوغا می کند و اینکه وزارت بهداشت سرطان را اپیدمی اعلام می کند و یا اینکه سرطان در ایران جوان کش شده است، آیا اینها را هم باید به حساب جمهوری اسلامی گذاشت؟

نظام شاهنشاهی، هر تولید بدی که داشت، جوانانی را تولید کرد که انقلاب اسلامی را خلق کردند. جوانانی را ساخت که هشت سال سینه هایشان را آماج گلوله ها کردند که امروز بگووییم  ایران ما. جوانان جمهوری اسلامی، بعد از 30 سال، عاشورا را حتک حرمت می کنند. اغتشاش می کنند و آنچنان نا آگاهند که به سادگی فریب فتنه را می خورند.

به هر حال، شاه سرنگون شد و به درک اعلاء پیوست  و هیچ گاه نیز بر نمی گردد. ما مانده ایم و پیشرفت و تعالی که روزگاری قولش را دادیم.

——-

+ قدیمی ترین و سنتی ترین تعریف از عدالت می گوید، هر گاه هر چیزی در سر جای خود قرار داشته باشد، یعنی عدالت برقرار است.

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.